مسافرکوچولوی مادر خوش اومدی

هفته 6

سلام عرض میکنم خدمت دوستان. بابا چرا این روزا نمیگذره؟   خدمتتون عارضم که من دوروزه اومدم بوشهر منزل مادرشوهر چون به دکترای جم اطمینان نداشتم و میخواستم حالا که بعد چندسال ازمایشم مثبت شده بیام زیر نظر یه دکتر درست و حسابی اینطوری شد که اومدیم اینجا یعنی همسری منو رسوند و خودش امروز برگشت کاش این یه هفته سریع بگذره و من برگردم خونمون هیچ جا رو مثل خونه خودم دوست ندارم... فردا میرم پیش دکترم که قبلا هم تحت نظرش بودم ببینم میگه کی برم سونو....تا سونو نرم خیالم راحت نمیشه که نمیشه ....البته بخاطر اینکه کم کاری تیروئید هم دارم باید یه دکتر متخصص غدد هم برم ...شانس ما این چندروز خورده بود به تعطیلی وگرنه تا همسر بود به همه کارام م...
28 تير 1393

تو با اسب سفید مهربونی اومدی.....

              .... خوش اومدی به زندگیمون .... چطور بگم از احساسم وقتی بعد اینهمه مدت به ارزوت میرسی حرفی واسه ادم نمیمونه جز شکر و شکر و شکر......... وقتی فهمیدم باردارم بغض چندسالم شکسته شد و نشستم زار و زار گریه کردم ولی از خوشحالی...... واسه این پست کلمه ای به جز شکر  ندارم......... و بگم  هرگز فراموش نمیکنم که من از کی هدیه گرفتم......کمک کن لیاقت هدیتو داشته باشم عموی مهربونیها ..... خداروشکر میکنم که همه با شنیدن این خبر خوشحال شدن مخصوصا مامانم که با دیدن خوشحالیش شادی خودم صد برابر میشه  و بعدا مینویسم که همسرم و چطور سورپرایز کردم .....فقط بگم از خو...
18 تير 1393
1